محمد علی قاسمی
زبان گفتار در تغییر رفتار شعر
نقدی بر مجموعه شعر «از اندوهی به اندوه دیگر»
سروده حسین شکربیگی؛ نشر نگاه؛ سال 99
گذارهنر و ادبیات از گزاره های نظری طی اعصار مختلف، بیانگر ترکیبی از گفتارهای متضاد در تبیین برساختن فضاهای متنوع بوده است. خاستگاه این گزاره ها ریشه در افکار افلاطون داشت که برای اولین بار اقدام به صدور بیانیهای کرد که در آن نظارت بر عملکرد هنر آفرینان از جمله شاعران، بواسطهی درک خاصشان از هستی بود.
ارسطو اما با ارج نهادن به مقام شعر به برتری آن نسبت به سیاست، اذعان کرد. گزارهی این نحلهی فکری بعدها در عصر رنسانس دچار تحولات شگرفی شد. آنگونه که ذهن انسان عصر رنسانس ، با درهم شکستن قدرت استیلایی قرون وسطی و پشت پا زدن به حصار کسالت بار کلیسا ، در صدد برافکندن بنیان های فکریای افتاد که همه چیز را در انقیاد آیین و مذهب می دید.
چندی بعد، عصر روشنگری با بهره گیری از خوشهی خرد، در قالب بیانیه ها و نظریه های نوین، گفتاری را تجربه کرد که در سایهی آن ادبیات از حالت تک ساحتی، جلوه ای چند بُعدی گرفت. دیگر از استیلای نگاه انقیادی ارزش های کلیسایی و رواج آیین ثابت و ایستا، خبری نبود.
گفتار شعر و ادبیات، با عبور از مدار عامیانه در صدد دستیابی به مرزهای نوینی بود که فرازمندی خود را در مراکز برتر آکادمیک و در میان اشراف و صاحبنظران بیابد.
از این روی ادبیات کلاسیک عصر روشنگری، جزیی از ارزشهای والاتباری بود که بورژوازی جدید به شمار می رفت.
این جلوهگاه برآیند خود ترکیبی شعر و ادبیات در دو ساحت طبقهی عوام و طبقهی بورژوازی عصر روشنگری به شمار می رفت . تحول فکری عصر روشنگری در پرتو ترکیب گفتار ادبیات، نوآفرینی های بدیعی را پدید آورد که منجر به جوش و خروش ذائقه های حسی و عاطفی خاصی شد.
رمانتیسم در دو شکل احساسی و اجتماعی، چنان وارد دنیای روشنگری شد که سالها حکمران حس و حالات مردمی بود که در گذار از سیاهچاله ای هزار ساله، در پی کشف انوار رنگارنگی بودند که دیر زمانی از ساحت اندیشگی خالقان هنر و ادبیات دریغ شده بود.
دوره مدرنیته اما با طرد محاکات ارزش ها، بایدها و نبایدها،در آوردگاه های عقل و علم، انسان گرایی را در اولویت آرمان های خود قرار داد.
شک گرایی ادبیات عصر حاضر با ترکیب گفتار در صدد تغییر «رفتار شعر» است. شعر امروز، شبحی از انسان اکنون است که بیانگر حال زیست بوم وی به شمار می رود.
این زیست بوم ، در کنش اجتماعی شعر، به عنوان یک پارادایم و به مرور زمان منجر به خلق تغییرات اجتماعی می شود. رفتار شعر به عنوان موجودی که به نوعی، وانموده ای از انسان است، در حالات مختلف مکانی و زمانی از طریق ارتباط به حس و حال فرد که خود در عصر مدرنیته، یک نبوده گرا در تغییر و تحولات اجتماعی به شمار می رود، منجر به تغییرات خاص و معناداری در رفتار و اندیشهی دیگران می شود.
شعر گفتار دههی نود که بیشتر ریشه در بنیانگذار آن یعنی فروغ فرخزاد دارد، با بهره گیری از حالات نظام اجتماعی عصر حاضر، به نوعی بازتاب دهندهی خواست ها و نیازهایی است که از افراد آن دریغ شده است. این خواست ها ممکن است در ظاهر، نمودی نداشته باشند، اما در بطن و در ضمیر نهان افراد آن جامعه، حضور غایب دارند.
انسان دورهی فرامدرنیته، بیش از آنکه در نظام جمعی و اجتماعی معنا شود، در خلوت خود و براساس معیار و مصادیق شخصی و فردی خویش حضور دارد. این حضور همواره در پوششی از نیروهای تشکیل دهندهی وی یعنی «محتوا» و «معنا» تجلی می یابد.
رفتار شعر گفتار دههی نود ایران، بر اثر کنش های متقابل اجتماعی در نظام جهانی، همواره با غم و اندوه همراه است.
حسین شکربیگی شاعر و داستاننویس ، در تازه ترین اثر خود تحت عنوان «از اندوهی به اندوهی دیگر» که توسط انتشارات نگاه چاپ و منتشر شده است، از جمله شاعرانی است که در شعر گفتاری خود، به نوعی در صدد باز نمایاندن حس و حالی است که گاه از فردیت «حال» غایب به عینیت جهان پیرامون در عصر حاضر برمی گردد.
این کتاب که شامل 48 شعر از سروده های این شاعر است، با درهم آمیختگی دغدغه ها و حالات فردی با مسائل و موضوعات جهان پیرامون، لحنی نوستالژیک و بعضاً آرمانگرا در متن آثارش مشهود است:
"می توانستم از تو بچه ای داشته باشم
با استخوان بندی و چهرهی تو
و با قلب من
شاید روزی در یک کتابفروشی ببینم ات
این بار به جای تو کتابی انتخاب کنم
که در آن از جنگ
کشف سیارات
و احتمال وجود آدم هایی دیگر
سخن رفته باشد
این بار اگر تو را ببینم
تحسینت می کنم
و از تو عبور می کنم
ترجیح می دهم طوفانی ناغافل باشی
که در خیابان غافلگیرم می کند
زیبایی فوق تصوری
که یک بار می توانی شاهدش باشی
بعد سرگردان خیابان ها شوی
مثل آدمی
که خدا را در لباس ملوان ها دیده
اما کسی باور نمی کند"
رابطهی شعر با شاعر در این اثر، وانموده ای از حال سراینده دارد که گرچه در ظاهر «واکنش» وی نسبت به طرف مقابل مشهود نیست، اما محتوای اثر و معنایی که از آن کسب می شود نشان دهندهی خواسته ای است که تحت هر شرایطی از خالق آن دریغ شده است.
محتوا، القا کنندهی دریغی است که در شعر دیگر به نوعی بازنمایان دغدغهی شاعر با جهان پیرامون می شود:
"همه
می دانند
چیزی هست
که آدم ها فراموش کرده اند
کسی که به راحتی می توان با سیب
ماه
و لبخندی که دوستش داریم
اشتباهش گرفت!
کسی که در چراغی است که از زیتون می سوزد
که نه شرقی است
نه غربی است
کسی که تاک ها را وادار می کند امسال انگورهای بیشتری بدهند
و اجاق کسی را در آسیای میانه
در کوچهی خان بیک در تاجیکستان روشن می کند
کسی که فارسی را بعد سال ها
در دوشنبه سر زبان ها می اندازد
کسی که پاریس را
توریستی ترین شهر دنیا می کند
و سِن را می گذارد
که از وسط یک رمان
بی دغدغه به کشوری که روی نقشه نیست
سفر کند"
(شعر 25، صفحات 58 و 59)
گفتار شاعر در این اثر، با گذر از اندوه فردی، در صدد تغییر رفتار شعر از حالت فردی به کنش متقابل اجتماعی نسبت به جهان پیرامون است. خصیصه ای که معمولا در شعر گفتار ، کمتر مورد توجه شاعران قرار می گیرد.
علت این نگاه برمی گردد به مرور آثار «شعر گفتار» که در کلیت آنها، دیالوگ سرایندگان و شاعران آن، بیشتر به تک محوری بودن در گفتمان اثر است.
لحن شاعران بعضاً منفعلانه و احساسی است. عنصر تفکر کمتر در متن شاعران شعر گفتار وجود دارد، اما اگر آگاهانه تر نسبت به جهان هستی و محیط پیرامون، در ارائهی ؛معنا ؛ و تولید ؛محتوا؛، جهد کافی صورت گیرد، خواننده و منتقد اثر از کسالت یکنواختی آثار و تک ساحتی بودن آنها، کمتر رنج می برد.
در تطبیق شعر 25 این مجموعه با شعر 1، سراینده سعی کرده است که از رنج تک ساحتی حال غائب خود خارج شود و نسبت به دیگر موضوعات بشری از جمله «صلح» و آرامش در عصر التقاط و اوج تضارب و ستیزهای منطقه ای و جهانی بپردازد. نوع چینش «کلمات» و«عبارات» در این شعر، برخلاف شعر گفتار که معمولا خوانش آن به بحر طویل نزدیک تر است، سعی شده است که هر «کلمه» به ازای بار معنایی که به دوش می کشد، رسالت خود را در مصرع و نوع خوانش خود نشان دهد. به طور مثال کلمهی «همه» به عنوان یک مصرع، دربرگیرندهی گزاره ای که بر آن است «تمامیت» خود را از منظر خوانش آوایی نشان دهد. در اینجا لحن و خوانش اثر از اهمیت ویژه ای برخوردار است به طوری که در ادای آن، نباید زبان به سرعت و در سطح به چرخش درآید ، بلکه سراینده بر آن است تا با چینش دو کلمهی «همه» و «می دانند» در دو مصرع پیوسته، بار «معنا» و «محتوا»یی که در کلیت اثر تولید می شود، بیش از پیش به خواننده و شنونده منتقل کند.
"همه
می دانند
چیزی هست
که آدم ها فراموش کرده اند"
رفتاری که این شعر در بستر و زمینه نشان می دهد منجر به کنش متقابلی است که خواننده یا شنونده در مقابل آن از خود نشان می دهد.
نواندیشی
القای معناآفرینی در یک گزاره مستمر همانند «دل»، «چشم»، «عشق» و یا هر ترکیب و عبارتی شبیه به آن که از ازل همراه با انسان بوده است، کاری دشوار اما ممکن و قابل انجام است.
در ادبیات کلاسیک و بعضاً نئوکلاسیک، موجودیت گزارهی «دل» همواره با مفاهیمی همانند غم، اندوه، شور، خاکستر، سوخته، پرپر، ویران، آشوب و نظایر آن همراه است. این همراهی به مرور زمان، موجب پوسیدگی در استعمال گزاره ها در متن می شود. این روند متاسفانه در شعر موزون امروز، همچنان از گسترهی بسیاری همانند شاعران ادوار پیشین در جریان است. در این میان معدود شاعرانی هستند که با برساختن نوآوری و نوآفرینی در معنا، از گزارههای معمول و متداول شعر، معناهای تازهای می آفرینند که علاوه بر کشف تازه های معنا، رویکرد بدیعی به این گزاره ها می بخشند. در شعر «4» از مجموعهی «از اندوهی به اندوهی دیگر» نگاه کنید:
.
.
.
"چه کرده ای با لیوان، جز لمس
که گردن می کشد از بین بلورها
و یک سر و گردن بالاتر از هرچیزی
چه کرده ای با قلبم
که حالا
نایاب ترین و قیمتی ترین شئ عالم است"
زاویهی دید شکربیگی در این شعر برخلاف دیدگاه شاعران کلاسیک نسبت به «دل» و بازتاب مفهومی که از آن در عباراتی که نظیر «خون»، «خاکستر»، «ویران»، «پرپر» و... که قبلاً به آنها اشاره شد، این بار از ارزش مداری آن در قامت شئ گرانبها و قیمتی یاد می شود که به نظر می رسد این نگاه همراه با یک معناگرایی تازه نسبت به قبل باشد. این زایش معنایی تجربهی دوران مدرنیته است که در ساحت علم و عقل تکیه بر نحله های اومانیستی در صدد رواج مولفه های خود در گذر زمان است.
ساحت سمبل
شعر شکربیگی در مجموعهی «از اندوهیبهاندوهی دیگر»ترکیبی از شعر گفتاری، سمبلیک ــ رمانتیک است.
استفاده از عبارت «سیب» به عنوان یک سمبل که به نوعی در ادبیات غرب نماد میوهی ممنوعه است و باعث هبوط انسان از بهشت به برهوت تبعید بود، اما علاوه بر القای چنین معنایی، به نوعی نماد غیرمتعارف دیگری نیز از متن اثر القاء می شود:
"از سیب کمتر که نیستم
آن قدر زیبا می شوم
تا چراغی به چراغ های روشن دنیا اضافه شود"
(شعر7، صفحه 18)
"ما مثل رد ناخن بر پوستت مانده ایم
مثل جای دندان سیب"
(شعر8، صفحه 20)
.
.
.
"کافیست بگویی سیب
و واقعا سیب باشد"
(شعر13، صفحه 32)
"پاییز،
آتش هایش را سوزانده
و زنی که می خواست مثل یک درخت سیب
به آرزویش رسیده"
(شعر20، صفحه 46)
"به اندازهی سیگارهایی که دود می شوند دوستت دارم
و تعداد ضربان هایم آنقدر نیست
که ساعت ها را گیج کند
و دماسنج را از کار بیاندازد
چرا که تو
مثل یک اصله نهال سیب
مثل سکانس آخر داگ ویل
زیبایی
.
.
.
من از تو
یک خوبش را برمی دارم
من سیب دیگری به جهان اضافه می کنم
کسی را که سابقه نداشته است پیش از این!"
(شعر 21، صفحات 48 و 49)
×××××
"بعد از این تو را با سیب
با قسمت پر و روشن ماه
با سروی که الان در پارک کودک برای خودش مردی شده
اشتباه می گیرم"
(شعر22، صفحه 50)
×××××
"همه
میدانند
چیزی هست
که آدم ها فراموش کرده اند
کسی که به راحتی می توان با سیب
ماه
و لبخند کسی که دوستش داریم
اشتباهش گرفت"
(شعر 25، صفحه 58)
نماد سیب در شعرهای این سروده دوبعدی است.
بعد سطحی آن مبتنی برهمان سمبل میوهی ممنوعه است که باعث زوال خوشبختی آدم از عرش عشق شد.
بعد دیگر «سیب» در این مجموعه حاوی مولفه های چندپاره است. اولین مولفه های این نماد ، باتوجه به معنا و مفهوم شعرها که شاید منطور سراینده همان سیب سرخ باشد، به عنوان نماد سرخی که در آن شعله ی شور نهفته است، باشد. همان شوری که آدم را به وسوسه انداخت تا آیین آرامشش در توفان طرد و تکفیر مضمحل شود.
دومین پارهی آن در معنای غیرش با استنباطی که خواننده از متن دارد، مبتنی بر جنس دوم یا همان زن باشد که به نوعی در برانگیختن وسوسه در روح و روان آدم، بسیار تاثیرگذار بود. به شعر زیر نگاه کنید:
"در برگه های رای نوشته ام: «پیانو»
که آدم ها را می شود برداشت
و جایشان را داد به گل سرخ
عطر شانل
سیب
.
.
.
فکر نمی کردم
صورت ماه را روزی دودستی لمس کنم
و اگر سیب بخواهم
دیگر لازم نباشد روی پنجهی پا بلند شوم
.
.
.
هرروز زنی هستی
که دنیا را از قسمت ماهش تماشا می کند
و از قسمت سیبش
می بُرّد و
و بر سفره می گذارد"
(شعر 30، صفحات 72،71،70)
در پارهی دیگری از معنازایی این سمبل می توان آن را به عنوان نماد انسان دانست:
"فکر نکن نمی توانیم
سه ماهیِ قرمز
قسمت اعظمِ سیب
و چند اسکناس نو نباشیم
ــ آدم اگر این ها را نتواند که آدم نیست،
زندانی است که راه ندارد به بیرون از خود ــ"
(شعر 35، صفحه 83)
یا شعر زیر:
"ای من!
کس دیگری باش
هرکسی
غیر از خودت
مثل لبخندی
که در بیشتر عکس ها
اغلب سیب است
بر لب های او"
همان گونه که اشاره شد به نظر می رسد که سمبل «سیب» در این مجموعه نشان از چند بعدی بودن معنا در شعر داشته باشد که به نوعی تداعی کنندهی مرگ مولف درمتن است. ویژگی خاصی که بیشتر در اشعار پسن مدرن رواج دارد.
چهره نگاری چندوجهی از جنس دوم
معمولا در ادبیات کلاسیک، مدح یار و دلدار در سطحی از گزاره هایی نظیر، زلف و چشم و ابرو و قامت سرو ، گل زیبا، نرگس مست و نظایر آن به کار می رود که شکیل ترین و شاعرانه ترین این توصیف و تشبیهات در اشعار سعدی و حافظ درخشان تر و ملموس تر است. از این روی چهرهی زن در شعر کلاسیک، حول عبارات و ترکیباتی محدود در گردش است. اما در دورهی مدرنیته، با تحول در زبان، قالب و مختصات فکری شعر، بواسطهی نیما، ذهنیت خواننده با فضایی روبرو شد که تا آن دوره تجربه نگردیده بود. هرچند انقلاب مشروطه، تازه هایی درشعر و ادبیات فارسی بوجود آورد، اما تاثیرگذاری آن در فضای عمومی جامعه چندان مشهود نبود. نیما و پس از آن اخوان، شاملو، فروغ با تأسی از راهی که تازه آغاز شده بود، حصار بستهی تشبیهات و استعاره در ادبیات کلاسیک را درهم شکستند. شعر گفتار اما سایهی اندیشهی آفریدگی فروغ فرخزاد، شالوده شکن قاعده ای شد که کمتر کسی جرئت راه یافتن به ساحت آن را پیدا کرده بود. فروغ با نشان دادن تصویری از زن امروز در دنیای معاصر در سایهی جهان بینی وانهادهی ذهن شرقی، در صدد خلق و بازآفرینی تصویری از جنس دوم است که .... ضمن اعتراض به وضع موجود، در تلاشی به منظور رهایی از قید و بندهای متأثر از سنت است. شکربیگی در مجموعه ی «از اندوهی به اندوهی دیگر» با به تصویر کشیدن چهره ای از «زن» با تعبیر و تشبیهات دنیای مدرن و زیستن در عصری که آمیخته با انگاره های .... است، در صدد بازآفرینی هویتی بدیع از زن است:
"دلم تنگ تو که می شود،
کلمهی زن را می بوسم
کلمه ای را که تو بودی!"
(شعر 3، صفحه 10)
به تصویر کشیدن زن در این شعر، در واقع اوج تقدسی گرایی ذهن شاعر در برابر جنس دوم است. این تعبیر ذهن را به یاد همان روایتمعنوی در کتب مقدس می اندازد. آنجا که می گوید: «در ابتدا کلمه بود.» بار معنایی کلمه زن در این شعر، نوعی تقدس پنداری شاعر نسبت به ساحت زن است. در روایت های دیگر این تقدس پنداری شکل عینی تری به خود می گیرد:
"گاهی زنی
قسمتی از خیابان را آنقدر زیبا می کند
که آن خیابان
دیگر همان خیابان سابق نیست
گاهی زنی به نام کوچک صدایت می زند
و تو دیگر آن آدم سابق نیستی"
(شعر 9، صفحه 21)
"علاوه بر اینکه زیبایی
زن هم هستی
چیزی که می تواند فکّ یک مرد را تغییر دهد
یخ ها را در پوست گرم کند
و به یادت بیاورد
که روزی
در یک کارت پستال زندگی کرده ای
علاوه بر اینکه بی رحمی
زن هم هستی
طوری که ناچارم چون یک بومیِ فقیر
با یک لبخند
و انگشت هایی دُخانی روزگار بگذرانم
.....
علاوه بر اینکه سبزه هستی،
زن هم هستی؛
چیزی که یک روزِ درخشان پاییزی را جاودانه می کند
سرخِ تندی که برگ ها را گرم
و این عصر لمیده در آفتاب را
خاطره می کند
علاوه بر اینکه از خیابان می گذری
زن هم هستی
و علاوه بر اینکه در کافه ای می نشینم
و در فنجانی قهوه
روزهایی را به یاد می آورم که نداشته ام
.
.
.
علاوه بر اینکه زن هستی،
زن هم هستی؛
چیزی که این جهان را علی رغمِ جنگ،
خشونت های نژادی
و احتمال حملات اتمی
کمی دلپذیر ساخته است
من به تو رای می دهم
....."
(شعر 10، صفحات 25،24،23)
تغییر زاویهی دید شکربیگی در این شعرها نسبت به شعر اول و به تصویر کشیدن چهرهی زن در کلیت متن، بازآفرینی قرائت های فردی و روایی کسی است که در کنش متقابل اجتماعی، آن من وجودی یا به تعبیر دیگر، آن حاضر غائب را به سخن می آورد و به نوعی از بازنمود وجودی خود پرده برداری می کند.
"خیلی از خیابان ها
نام خود را دور می اندازند،
وقتی زنی زیبا از آنها می گذرد
بعضی خیابان ها راه می افتند دنبال زنی
بعد عاشق بن بستی می شوندکه تو در آن خانه داری"
(شعر 18، صفحه 42)
"هرروز
زنی هستی
که دنیا را از قسمت ماهش تماشا می کند
و از قسمت سیبش
می بُرّد و
بر سفره می گذارد."
(شعر 30، صفحه 72)
پایان بندی چهره نگاری زن در ذهن سرایندهی مجموعه شعر «از اندوهی به اندوهی دیگر» پذار از مولفه های مدرنیته و گریز از قرائت های متکثر به سمت اصالت ناب است. عنصری که ریشه در باور و یقین فردیت شاعر دارد. آنجا که می گوید:
"آدمی قدیمی هستم
و زن را مثل ایمانی قدیمی
دوست دارم"
(شعر 39، صفحه 95)
تجربهی شکربیگی در مجموعهی«از اندوهی به اندوهی دیگر»با دیگر مجموعه هایش از نظر مختصات فکری قدری پیش روتر است. اما مختصات زبانی وی بعضاً در بسیاری از شعرهایش در این مجموعه زیاده گویی است. گاه این زیاده گویی آن قدر ساده است که بیش از آنکه ساحت زبانی شعری را در شعر گفتار مصون نگه دارد، موجب زوال آن در نثری عامیانه و بسیار عادی می شود. نثری که در لابلای عبارات و گزاره های آن، جز یک دیالوگ ساده، هیچ تفکر و اندیشه ای حکمفرما نیست. اگر بخش هایی از اول یا میانهی بعضی از شعرهای این مجموعه حذف شوند، نه تنها هیچ خللی به نظام فکری اثر وارد نمی شود بلکه موجر بودن ها شاعرانگی و مفهوم و نظام فکری ای که بر آن حاکم است از منظر زیبایی شناسی باعث یکپارچگی و قوت آن می شود. به طور مثال این بار مجددا رجوع می کنیم به شعر«1» که من مایلم با مشارکت خواننده این متن بخش های زیر را نادیده بگیرم و حذف کنم و در ادامه آن بخش از شعر را که از ارزش هنری والاتری برخوردار است، در مقام داوری قرار دهم. در ابتدا بخش هایی که بیشتر حالت نثر... و جنبهی حاشیه ای دارند را جزو جدول حذفیات قرار دهم.
جدول رفتاری شعر
حذف بخش هایی از اول شعر که به نوعی حرکات و حالات اضافی و سطحی ای هستید، نه تنها خللی در حرکت منسجم و منظم اد امه شعر ایجاد نمی کند بلکه به نظام فکری نهفته در متن اثر آسیبی نمی رساند. همان گونه که قبلا ذکر شد، در کنش متقابل اجتماعی یک شعر، به عنوان موجودی که به واسطهی برخورداری از نیروهای درونی خود از جمله «احساس و عاطفه» و«تفکر» که در نظام معنایی، بافت اثر و در لابلای کلمات و عبارات نهفته است، همواره با سرایندهی شعر گفتار به واسطهی قرابت بسیار نزدیکی که با زبان محاوره دارد در اکثر مواقع موجب گمراهی ذهن سراینده به سمت نثرگویی ساده می شود. از این روی شاعر آگاه با توجه به این خصیصه لازم است در خلق اثر خود، فاصلهی بین شعر و نثر را کورد دقت و توجه خاص خود قرار دهد.
در مجموعهی «از اندوهی به اندوهی دیگر» شعر 1، 13، 17، 21، 29، 31، 39، 41 از جمله شعرهایی است که با حذف بخش هایی از آنها می توان به یک اثر منسجم و موجز دست یافت.
در این مجموعه شعر آثاری هستند که با کلیت نظام فکری نهفته در دیگر آثار سنخیتی ندارند. شعرهایی که از منظر جامعه شناسی هنر و ادبیات سیاسی قابل تحلیل و بررسی اند. از جمله شعر 41 که یکی از شعرهای بلند این مجموعه است.
در یک ارزیابی کلی می توان گفت مجموعه شعر «از اندوهی به اندوهی دیگر» حسین شکربیگی نسبت به دیگر آثارش از برتری قابل توجهی برخوردار است. علاوه بر این در این مجموعه سراینده با تکیه بر تجربه های پیشین سعی کرده است تا قدری از بیان نفسانیات فردی فاصله بگیرد، اما به نظر می رسد که همچنان درگیر همان اندوه فردی که محصول عصر حاضر است و همچنان در جدال و کشمکش است. اما فارغ از این فردیت، یکی از زیباترین شعرهای این مجموعه، شعر شماره 48 است که من از آن تحت عنوان کد رفتاری شعر گفتار به معنای واقعی یاد می کنم:
"برای اینکه بتوانم این زندگی را دو قدم به پیش ببرم
باید دست کم ده نفر باشم
اما من سه نفر بیشتر نیستم
یکی که دوستت دارد
یکی که رفته کمک بیاورد
و دیگری که زیر دست و پا مانده است"